پیدا





برایت چای می ریزم...

درخواست حذف اطلاعات

برایت
چای
می ریزم
برایم
زندگی
دم
کن...



آبان ماه...

درخواست حذف اطلاعات

شاهزاده ای که اهل آبان ماه دلبری ازدیا اییزاست مهربان وظریف وبی همتا و وجودش زعشق لبریزاست....



امروز هوا کلی دونفره بود...

درخواست حذف اطلاعات

امروز هوا کلی دونفره بود... ولی من یه نفره جلوش وایسادم...



دوری"بانیِ بی رحمانه ترین فراموشی هاست...

درخواست حذف اطلاعات

بچه که بودم، علاقه ی عجیبی به پیدا ِ گنج داشتم. محبوب ترین اسباب بازی هایم را داخلِ یک قوطی می گذاشتم و آن را تویِ باغچه ی حیاط، در یک جایِ مشخص، خاک می تا روزی دوباره پیدایشان کنم و به لذتِ اکتشافِ گنج برسم. که اسباب بازی ها، برایم با ارزش تر از قبل شوند!
جالب ترین قسمتِ ماجرا این بود که برایِ این کار، نقشه،ی دقیقی از گنج و محلِ چال ِ اسباب بازی ها می کشیدم و از آن جالب تر این که نقشه را هم داخلِ همان قوطی می گذاشتم و آن را خاک می !!!
فردایِ آن روز، دلم برایِ اسباب بازی هایم تنگ می شد، تمامِ باغچه را زیر و رو می اما پیدایشان نمی ، بیخیال می شدم و می رفتم دنبالِ زندگی ام.
چند سال بعد، بر حسبِ یک اتفاق، قوطیِ موردِ نظر پیدا می شد اما اسباب بازی ها، دیگر، برایِ من آن جذ تِ سابق را نداشتند، معیار هایِ من، ناخودآگاه، تغییر کرده بود و چیزهایِ جدیدی جایِ آنها را در ذهن و قلبم گرفته بود...
خواستم بگویم همه ی ما آدم هایی را دوست داریم و تصور می کنیم اگر زمانِ زیادی از آن ها دور باشیم، تعلق و دلبستگیِ مان بیشتر می شود اما اینطور نیست!
فاصله ، هیچ چیز و هیچ را با ارزش نمی کند!
با گذرِ زمان ، آدم ها به طرزِ عجیبی عوض می شوند.
شاید همین آدم معمولیِ امروز ، عزیز ترین آدمِ دیروز بوده .
هرگز برایِ تحکیمِ روابطتان فاصله هایِ طولانی نگیرید! دوری، دوستی نمی آورَد.
دوری، بانیِ بی رحمانه ترین فراموشی هاست...



باور کنید همین "هستم بیادت ها" معجزه می کند ....

درخواست حذف اطلاعات

از جنس آدم هایی نباشید که به وقت غم و نیاز یا زمان تنهایی به سمت احساس اطرافیان شان می روند
و بعد ناخنک زدن به روح و روان شان،به کلی ناپدید می شوند! گویی که هیچ وقت نبوده اند!
این سرک کشیدن های گاه و بی گاه به خلوت آدم ها اش های جبران ناپذیری به وجودشان می اندازد
هر از چندگاهی سرکی بکشید
و احوال دلشان را بپرسید نه از سر نیاز، بلکه از روی محبت...
باور کنید همین "هستم بیادت ها" معجزه می کند .
یادتان باشد که این آدم ها روزی عمرشان را برای حس و حال شما گذاشتند. پریسا_خان_بیگی



بیا یک قراری بذاریم....

درخواست حذف اطلاعات

بیا یک قراری بذاریم
بیا من عاشق باشم
تو عاشق تر
من مهربون باشم
تو مهربون تر
من بیقرار باشم
تو بیقرار تر
من دلتنگ باشم
تو دلتنگ تر
من خوب باشم
تو خوبتر
من قلبم برات تند بزنه
قلب تو برای من تندتر
و هر چی هم مستقل بودم
بازم تو قدر کوه محکم و تکیه باش
غیر این باشه قانون طبیعت زیرسوال میره
من زنم، طبیعتم ناز
تو مردی، طبیعتت جنگیدن برای نیازته
توی این رابطه، حال هر دومون خوبه
پس بیا این صفت های خوب رو بده من
تفضیلی ها رو نگه دار برای خودت سیما_ خانی



بهش بگید ..دیر میشه ...خب؟

درخواست حذف اطلاعات

اگه وقتی میخنده خوشگل تر میشه؛
اگه لباسش خیلی بهش میاد
اگه خطش م ه
اگه صداش بی نظیره
اگه خوب شرایطِ بحرانی رو کنترل میکنه
اگه بهتون آرامش میده
اگه میتونه غافلگیرتون کنه
اگه صدای نفساش آرومتون میکنه،
اگه دوست دارین سربه سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه!
اگه بهش میگید رفتم که نرو گفتنش رو بشنوید!
اگه مهربونه،
اگه خوبه،
اگه دست هاشو دوست دارید...
بهش بگید .. خب؟
بهش بگید ..دیر میشه ... وفا_دوران



معجزه قرن جدید...

درخواست حذف اطلاعات

خوابش برد!
باورم نمیشد؛بغلش گرفتم،دستی به موهایش کشیدم بعد پیشانی اش را بوسیدم کمی هم نازش ؛
چشم هایش سنگین شد و بعد خوابش برد.
شاید فردا این اتفاق خبر تیتر اول رو مه ای نباشد اما یقینن امشب من زنی شدم که معجزه را لمس کرده!
باور کنید معجزه قرن جدید خواباندن آدم بزرگ ها با محبت خواهد بود. حامد_رجب_پور



می شود انقدر تلخ نباشی؟

درخواست حذف اطلاعات

می شود انقدر تلخ نباشی؟ مگر چه می خواهد از تو؟ روزی یک وعده صبح بخیر گفتن چقدر از وقتت را می گیرد؟ یک شاخه گل هدیه یدن چقدر از سرمایه ات کم می کند؟ یک دوستت دارم بگو، باور کن این غروری که سنگش را با افتخار به میزنی، لذیذتر از دیدن لبخند ی که تو را عاشقانه می پرستد نیست... این غرور فقط ما را تنها تر می کند. یعنی بیشتر از این می خواهی تنها شوی؟ بگذار وقتی گوشی اش را نگاه میکند، تماس های از دست رفته ی تو را ببیند، دلش ضعف برود. مثل بچه ها بالا و پایین بپرد، کیف کند که تماس از دست رفت ولی رابطه از دست نرفته. رابطه ای که هرچند از نظر تو دوست داشتن ساده ای باشد، اما برای او، تمام زندگی ست.
می شود انقدر تلخ نباشی؟ مثلا ها دم غروب تنهایش نگذاری. مگر سه چهار تا خیابان قدم زدن چقدر خسته ات می کند؟ می توانی هفته ای یکبار، بی خبر جلوی منتظرش بمانی. ولی نمی توانی بفهمی که وقتی می فهمد برنامه کلاس هایش را از حفظی، انگار دنیا را به او دادی.
تا به حال چند بار آرزو کرده ای که دنیا مال تو باشد؟ خب حالا که خودت دنیای دیگری شده ای، چرا خساست به ج می دهی و این خود لعنتی را از او دریغ می کنی؟
ساعت ها، روزها، هفته ها، بدون آنکه خبری از او بگیری با خیال آسوده و با حسی فاتحانه به زندگی ادامه می دهی، بی خبر از آنکه که فکر به تو، آنقدر ذهنش را مشغول کرده که نه می تواند کت بخواند، نه گردش برود، نه خواب راحتی د، و نه حتی یک لحظه از ته دل بخندد.
لعنتی، لااقل یک ذره انصاف داشته باش و کمی به او فکر کن. صادق_اسماعیلی_الوند



ایی که توی زندگیتون هستن رو سفت بچسبین...

درخواست حذف اطلاعات

ایی که توی زندگیتون هستن رو سفت بچسبین این زندگی همه چی تکراری داره جز آدما این یادداشت مه ور فوق تخصص ارتوپدی برای همسر مرحومشون رو ببینید بلکه از خواب غفلت بیدار بشیم مریم عزیزم سلام.
من در چهل و یک سالگی به بسیاری از آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام.
پزشک، جراح، فوق تخصص، و حتی رییس!
اما امروز بعد از این راهِ دراز و پر مشقّت، یک آرزو بیشتر ندارم. همه ی این ها را که برشمردم را پس بدهم. در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم، در چشمانت نگاه کنم و فنجان چایی با هم بنوشیم و این بار قول می دهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پابه پای تو بنوشم. مریم عزیزم؛ این روزها جوان ترها آنچنان برای پیشرفت، عجله دارند که نگاهِ مادر؛ نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند و برای رسیدنِ هر چه سریع تر به قله، بسیاری را در دامنه جای می گذارند. مریم عزیزم، من پشیمانم از تمامِ ی که صحبتِ تو را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم. من پشیمانم. مریم جان بگذار جوان ترها را نصیحتی کنم.
"در بالای قلّه ها و آن سوی ابرها خبری نیست، هر چه هست در دامنه ی زندگی شماست."



پایبندی....

درخواست حذف اطلاعات

"پایبندی" یک موهبت خدادادی یا یک رفتار غریزی یا ژنتیکی نیست،
پایبندی یک مهارت اکتس ست؛
این که بین انسان ها و اشیاء اطرافمان تفاوت قائل شویم
و قدرت فهم این را داشته باشیم که انسان ها "کهنه" نمی شوند،
این که بدانیم "تنوع طلبی" شامل حال ذائقه غذایی و سلایقمان در انتخاب کیف و کفش می شود نه در انتخاب و تعویض آدم های دوروبرمان..
پایبندی حتی از وفاداری مهم تر است،
انسان وفادار به ی که علاقمند است تعهد دارد،
اما انسان پایبند حتی اگر روزی حس کند علاقه ای هم درمیان نمانده تا زمانی که حتی یک رشته نازک هم از ارتباط باقی مانده باشد اخلاقا خود را پایبند می داند و سراغ خیلی چیزها نمی رود.
پایبند باشیم به چارچوبی که ساخته ایم و درآن قرار داریم،
مومن باشیم به چشم هایی که یک روز قسمِ راستمان بود
و به خودمان قول دهیم تا روزی که آ ین رشته های یک رابطه از هم نگسسته است پایبندی را حداقل به خودمان ثابت کنیم و دنیا را از این که هست نا امن تر نکنیم. زهرا_سرکارراه



هر ی میرود بخاطر خودش میرود.....

درخواست حذف اطلاعات

عجیب تر از پرواز نهنگ ها این است که موقع رفتن میگوید"به خاطر خودت"
مى روم.
چگونه مى شود،با اینکه میدانند بعد از رفتنشان چه روزهاى سختى در انتظار ماست به خاطر ما بروند..
در دنیا هیچ چیز براى آدمى عزیز تر از خودش نیست..
هر ى که مى رود "به خاطر خودش"
مى رود. فرزانه_صدهزارى



عشق شانه ی مردانه می خواهد!

درخواست حذف اطلاعات

عشق
شانه ی مردانه می خواهد!
مثل وقتی که
کوه شانه اش را بالا می دهد
تا ابر تمام دلتنگیش را ببارد ... آریا_معصومی



هر ی یک نفر را دارد که....

درخواست حذف اطلاعات

بعضی ها بیشتر از انتظارمان، انتظارمان را برطرف می کنند، انگار فقط آن ها باید بگویند: «چیزی نیست!»
آن وقت دیگر چیزی نیست،
نگرانی معنا ندارد ...
هر ی یک نفر را دارد که خیالش را راحت کند،
یک نفر که برخلاف بقیه زیاد هم حرف نمی زند، گاهی یک جمله می گوید و همان یک جمله کار هزار صفحه حرف را می کند ...
باید آن یک نفر را داشت وگرنه "کارمان پیش نمی رود" ...
آن یک نفری که گاهی لازم نیست حتی حرف هم بزند، آن یک نفری که حتی وقت درد و دل لازم نیست سیخ روبرویمان بنشیند،
همانی که مشغول کارش است و ما تمام حرف های مان را می زنیم و او آ سر، نگاه طولانیش را جواب می کند و دستش را دو بار روی دست مان می کوبد، آرام، که انگار همه چیز را گفته؛
نگران نباش! نترس! اضطراب نداشته باش! صابر_ابر





یکی باید باشد....

درخواست حذف اطلاعات

یکی باید باشد ...
یکی که از وجودش خوابِ شب ها به آدم بچسبد ...
یکی که تخصصش ، بخیر ِ ِ آدم باشد ...
اگر دارید از این یکی ها ،
کمی آرام تر در آغوشش مچاله شوید ...
کمی آرام تر سر روی بازوهایش بگذارید ...
کمی آرام تر ذوق کنید و ...
بوسه هایِ شب بخیرتان را بی صدا رَد و بَدَل کنید ...
به حسرت کشیدن ، اعتقادِ چندانی ندارم اما ؛
خیلی ها هستند که شان با هیچ قرص و دارویی از گلویشان پایین نمی رود ... نرگس_صرافیان_طوفان



برای یک دوست داشته شدنِ موقت باج ندهند...

درخواست حذف اطلاعات

بیایید حداقل با خودمان صادق باشیم !
اینکه ما را پس میزنند و باز هم دوستشان داریم؛
اینکه جوابِ پیاممان را یکی در میان میدهند و ما هر لحظه
به بهانه ی دلتنگی پیام میدهیم؛
اینکه سرد بودنشان را
با گرمی جواب میدهیم؛
اینکه خیلی وقت است که رفته اند و ما باز خودمان را به در و دیوار میزنیم که بمانند یعنی برای
دوست داشته شدنمان "باج" میدهیم...
از ما که گذشت اما بیایید
به نسل بعدمان یاد دهیم
برای یک دوست داشته شدنِ موقت
باج ندهند
حتی اگر به قیمت جان کندشان باشد... سحر_رستگار



اولین تجربه ام بودچه می دانستم ...

درخواست حذف اطلاعات

گفته بودند
که عاشق بشوی میمیری!
اولین
تجربه ام بود،
چه می دانستم ...! فاطمه غیاث آبادی



نطق های فلسفی ام همیشه در عشق پایان خوشی داشتند...

درخواست حذف اطلاعات


کلافه بودم تنها چاره ام وجودش بود
نمیخواستم مستقیم حرفی زده باشم
شروع به نطق فلسفی
«اینکه توی اوج استرس و تشویش و نگرانی هام
از تو میخوام بغلم کنی دلیل دارم عزیزم
اون لحظه هورمون های آ یتوسین به مغزم فرمان میده
که برای بالا رفتنش نیاز به بغلت داره
اگر حجم این هورمون بالا نره استرس هام کم نمیشه»
با دهانی باز، هاج و واج
به حرفای قلبمه و سلمبه ام گوش میداد
وسط حرف زدنم سرفه ای زدم و گلویم را صاف و ادامه دادم
«میدونی عزیزم؟ این هورمون فقط بند به بغل تو
به دو کلمه دوستت دارم گفتنت
به یه بوسه تو روی گونه هام
به یک جمله که توش بهم بگی
کلافه نشو، من اینجا کنارتم»
اگر ولم میکرد تا فردا جملات علمی داشتم که سر هم کنم
نزدیکم شد و دستش را دور گردنم انداخت
و مرا به آغوشش چسباند و گفت
کنج دلی من، کی گفته که تو برام اینهمه فلسفه ببافی؟
قربون خودت و اون هورمون های آ یتوسینت برم من
لازم نیست آناتومی بدن انسانو برام موشکافی کنی
اینجا، جاته، حتی اگر یه سر سوزن بهم نیاز داشتی
بدون هیچ حرفی بیا♥️
یادت نره، من هم به این نیاز داشتنت، نیاز دارم
اینا، برام دلگرمی و دلخوشی ان
پیشانی ام را که میبوسید گفت
معلومه که تا منو داری، نباید کلافه بشی
نطق های فلسفی ام همیشه در عشق پایان خوشی داشتند
شما هم امتحان کنید سیما_ خانی



مرداگرمرد باشد....

درخواست حذف اطلاعات

یک قلپ چای خوردم و رسیدم به خط هشتم. نوشته بود " مرد ها تنوع طلبند. باید با تمایلاتِ ذاتی آنها کنار آمد." این باید گفتنش کمی به نگی ام برخورد. کتاب را بستم و فکر به اینکه چرا هیچ کجای دنیا نمی گویند که زن ها تنوع طلبند. چرا همیشه زن ها سازگارند. راضی اند به آنچه یا آن که دارند. این خصلتشان هم وظیفه ی شان شده ! اما مرد ها طبیعتشان تنوع طلبیست. انگار حق دارند که چشمشان بچرخد. فکرشان برود. زن ها هم باید این را درک کنند ! یادم آمد که یک بار آقا جان به ماه منیر گفته بود : خانم جان من یک دانه دل دارم و تو آنقدر بزرگی که دلم را با هزار مشقّت اندازه ی داشتنت . دیگر نه چشمم می چرخد نه دلم. هیچ گمان نکنی که مرد ها دلشان هم که گیر باشد فکر و ذهنشان طبیعیست که بپرد. اصلا ! مرد اگر مرد باشد هیچ جز محبوبش را نمی بیند و نمی خواهد. اگر دید تکلیفش مشخص است... بعد رو کرد به من و با ص آرام گفت : وقتش که رسید، همین یک اخلاق را اگر در مردت ببینی باقی ماجرا را، اگر از من می شنوی، عشق حل می کند. غیر از این باشد یک دل است و یک چمدان که تا به خودش بیاید می بیند که دارد از خمِ کوچه میگذرد....
نگاهی به کتاب و با خودم گفتم همانی که اولین بار تنوع طلبی را به زبان آورد یَحتَمِل محبوبش آنچنان هم محبوب نبوده... وگرنه به قول آقا جان ، مرد اگر مرد باشد فکر و ذکرش این است که قد و قواره ی دل اش به قدرِ بزرگیِ محبوب اش باشد.. ولاغِیر ... مریم_قهرمانلو



تو عاشقانه سعدی به خط ممتازی ....

درخواست حذف اطلاعات

تو عاشقانه سعدی به خط ممتازی
تو شا ار بنانی ، الهه نازی تو نیمی از "رخ" خود را اگر که بنمایی
به یک اشاره رقیب هزار "سربازی" تو خوب مطلقی اما چگونه میخواهی
که خانمان هزاران چو من براندازی؟ محمد_قاسملوی



اگر روزی به شما خیانت شد....

درخواست حذف اطلاعات

اگر روزی به شما خیانت شد؛
حق ندارید خودتان را سرزنش کنید!
این اشتباه و ضعفِ فردِ مقابل شما بوده و هیچ توجیهی، برایش منطقی نیست...
اشتباه نکنید!
حتی اگر شما زشت ترین و بد اخلاق ترین آدمِ روی این سیاره هم باشید؛ هیچ حق ندارد با این بهانه ها تحقیرتان کرده یا به شما خیانت کند ...
تنها حقی که می شود به این قبیل افراد داد
این است که اگر در کنار شما حالشان خوب نیست، بساطشان را جمع کنند و بروند! اما حق ندارند بمانند، نقاب بزنند و با خیالِ راحت خیانت کنند ...
گناهشان را به پایِ ایراداتِ احتمالیِ خود نگذارید...
شاید اگر همه در این خصوص محکم بودیم و خیانت را یک طرفه می دیدیم ، هیچ دلش به توجیه و فرافکنی خوش نمی شد ...
و شاید کمتر،
شاهدِ این هنجارشکنیِ غیر انسانی بودیم ... نرگس صرافیان طوفان



حس موبایل قدیمی رامحکم توی مشتش فشارمیدهد....

درخواست حذف اطلاعات

.
منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد. تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگتر بود و جدیدتر به نظر می آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی می کرد، آن یکی که کوچکتر بود و قدیمی تر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود; باتری اش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر. از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد، لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت:« خیلی موبایل خوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته.» موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد:« اگر این یکی بود همان دفعه ی اول سقط شده بود... این یکی اما سگ جان است.» دو باره موبایل قدیمی را نشانم داد. گفتم:« توی زندگی هم همین کار را می کنیم، همیشه مراقب آدم های حساس زندگی مان هستیم، مواظب رفتارمان، حرف زدنمان، چه بگویم چه نگویم هایمان، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم، اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است. حرفمان، رفتارمان، حرکت مان چه خطی می اندازد روی دلش.» چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار می دهد...
مریم سمیع زادگان



مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت....

درخواست حذف اطلاعات

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود، اما هیچ باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد
عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که
ترس من را روز پایانیّ شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام
ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو بر نداشت! حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول
هیچ حالی شبیه من -به جز "قیصر"- نداشت! قیصر_امین_پور



هاجوابم کرده اند...

درخواست حذف اطلاعات

ها جوابم کرده اند
میگویند مرض سختی گرفته ام
من که سر در نمی آورم از طبیبی،اما
روی نسخه ای که برایم پیچیده اند
دو چشم کشیده اند که خیلی شبیه چشمان توست... وحید_واله



هاجوابم کرده اند

درخواست حذف اطلاعات

ها جوابم کرده اند
میگویند مرض سختی گرفته ام
من که سر در نمی آورم از طبیبی،اما
روی نسخه ای که برایم پیچیده اند
دو چشم کشیده اند که خیلی شبیه چشمان توست... وحید_واله



گذشتن وبخشیدن....

درخواست حذف اطلاعات

آدمایی که زیاد میبخشن و کوتاه میان، یه روز میشینن فکر میکنن به اینکه چیا رو تاب آوردن و تو روی کیا وانستادن و اون روز از اون آدما و اون چیزا و از خودشون که این همه بخشیدن، متنفر میشن. بخشش تو لحظه احساس بزرگی به آدم میده اما وقتی برگردی و ببینی بخششت اجازه چه رفتارایی به اون آدمِ رو به روت داده میفهمی بخشش گاهی مجوز اینه که آدما کوچیکت کنن و تو با این گذشتنا هیچم بزرگ نمیشی.
آدم اون وقتی که میشینه به این چیزا فکر میکنه دلش میخواد رو خودش، رو همه چی بالا بیاره و تف کنه تو روی زندگی.
اما بار بعدم که پاش بیفته باز میبخشه و باز جای بزرگ شدن کوچیک میشه و هیچوقتم یاد نمیگیره چجوری باید بالا بیاره رو آدمی که حقش هرچی هست گذشتن و بخشیدن و روی خوش نیست. مانگ میرزایی



اگرمشکلت....ازدواج نکن....

درخواست حذف اطلاعات

اگر مشکلت تنها بودن است، اگر مشکلت حرف خانواده و فامیل است، اگر فکر می کنی به سنی رسیده ای که باید ازدواج کنی، اگر دختر یا پسر مناسب گیر نمی آوری یا آنهایی که گیر می آوری آدم های جالبی نیستند، اگر عاشق بچه داشتنی، اگه دلت جشن عروسی می خواهد!، اگه خانواده اذیتت می کنند و می خواهی مستقل بشوی، اگر یکی را می خواهی که خانه را تمیز کند و غذا بپزد، اگر یکی را می خواهی که کار کند و برایت لباس و ماشین و خانه ب د، اگر دوست داری بروی شهر بزرگتر، اگر دنبال وام هستی، اگر حوصله ات سر رفته، اگر خوشی زده زیر دلت، اگر ت تمام شده و سر کار می روی و دیگر نمی دانی چه کار کنی، اگر عاشق ی شده ای و نمی توانی توی شهر کوچک بدون ازدواج با او باشی، اگر می خواهی سربازی ات کم بشود، اگر می خواهی طرف مال خودت باشد و با دیگری نباشد!!، اگر فکر می کنی برای عروسی دیر شده یا نگران حرف مردمی، اگر فکر می کنی بدون انسان دیگر، کامل نیستی... چاره اش ازدواج نیست!! می توانی بروی با آنهایی که به این دلایل ازدواج کرده اند حرف بزنی و ببینی چقدر به هدف هایشان رسیده اند. مواظب باش از چاله در چاه نیفتی... ازدواج پروسه ای جداگانه دارد که به مسائل بالا هیچ ربطی ندارد و آنهایی که برای هدف های بالا ازدواج کرده اند همین دوستان ش ت خورده ی خودمان را تشکیل می دهند... ازدواج، وظیفه ی شما نیست بلکه یک انتخاب از بین صدها انتخاب مسیر در زندگی است. این پست نمی گوید که ازدواج نکنید بلکه می گوید به همین سادگی ها ازدواج نکنید و قدر زندگی تان را بدانید تا بتوانید در صورت ازدواج، زندگی دو نفره ای را تجربه کنید که
لذتی مداوم و شادی ابدی باشد
نه تحمل و صبر...
ازدواج، بلوغ فکری می خواهد که خیلی از ما هنوز نداریم
یا اینکه طرف مقابلمان ندارد.
دقت کنیم!!
سید_مهدی_



گریه ....

درخواست حذف اطلاعات

هر جا که حرفت شد همان دم گریه خود را به یک گوشه کشاندم گریه جاى تو غم را بو کشیدم با نوازش
بر روى زانویم نشاندم گریه

هر روز خو دم که شب بیدار باشم
هر شب نشستم شعر خواندم گریه باران که زد با بغض پشت رل نشتم
در هاب شهر راندم، گریه تا آشنایى دیدم از حال تو پرسید
جایت سلامت را رساندم، گریه تار سفیدى بین موها دیدم امروز
آنقدر بر خود خیره ماندم، گریه سیدتقی_سیدی



حیف میشد اگر خواب بودی حیف میشد....

درخواست حذف اطلاعات

نیمه های شب است کلید را در قفل در میچرخاند آرام درِ اتاق را باز میکند ، سمتم می آید میگوید بیدارت ؟
دستم را روی چشم هایم میچرخانم و با لبخند میگویم منتظرت بودم !
لباس هایش را عوض نکرده کنار تخت مینشیند سرش را سمتم خم میکند و با صدای دلنشینش میکند میخو دی بانو جان گفتم که دیر میرسم ،حیف چشمانت نیست که نخوابد ؟ و بعد بوسه ای روی پیشانی ام مینشاند نگاهش میکنم دستانش را در دستم میگیرم و زیر گوشش میخوانم حیف، چشمانی است که نیامدنت را نبیند حیف،گوشی است که قبل از خواب صدای تو در آن تکرار نشود
حیف تنی است که سر به بالین نزاشته تو را در آغوش نکشد!
لبخند میزند ، بوسه میکارد روی پیشانی ام! طولانی ، شیرین ، پایدار
دوست داشتنش رشد میکند در قلبم
شب از پیِ تاریکی، دنیای دونفره امان را سپید میکند !
در آغوشم میکشد و زیر لب میکند حیف میشد اگر خواب بودی حیف میشد!



سکوت اصلا علامت رضایت نیست من هر چه سکوت دیدم همان رفتن بود..!

درخواست حذف اطلاعات

حتی اگر با من حرفی نداری
باز هم با من حرف بزن. مثلا بگو : چه خبر ؟
تا من از خبرهایی که تو از آن ها خبر نداری برایت بگویم ...
از روزهایی بگویم که تو نبودی
از دردهایی بگویم که تنهایی کشیدم
حتی اگر هم برایت مهم نبود باز هم بگو واقعا ؟؟
تا چانه ام گرم شود و شاید آن بین ها خسته شوم
هیچ وقت در مقابل من سکوت نکن
من از سکوت واهمه دارم، سکوت اصلا علامت رضایت نیست؛
من هر چه سکوت دیدم همان رفتن بود..! فاطمه_شریف



قرار است از امروز عاشق خودت باشی....

درخواست حذف اطلاعات

یک روز از خواب بیدار می شوی، می بینی حس و حالی تازه داری.
دلت می خواهد بعضی از آدم ها و خاطره های شان را فراموش کنی و فقط به همین امروز فکر کنی.
تلفن ت را خاموش کنی، شیک ترین لباس ت را بپوشی، جلوی آیینه بایستی چند دقیقه به خودت نگاه کنی و با حالی خوب از خانه بیرون بروی.
کافه ای دنج را برای یک صبح عاشقانه ی دلپذیر انتخاب کنی و خودت را به یک فنجان نوشیدنی دلخواه میهمان کنی.
امروز قرار است اتفاق عاشقانه ی بزرگی برایت بیفتد.
یک شروع ابدی...
پس خودت را به یک عشق ماندگار دعوت می کنی.
از همین امروز با خودت آشتی می کنی.
تصمیم می گیری این چند روز مانده تا بهار را به جای هیاهوی تکراری هر سال، روح ت را بتکانی.
ته مانده ی کینه ها و حسرت ها را دور بریزی و آماده ی شکوفه دادن شوی.
چرا که تو برای شکوفه دادن از هر گیاهی بارورتر هستی. بهار که می رسد، درختان برف های سر شاخه ها را به یاد ندارند، اما به عشق بازی با شکوفه ها مشغول ند.
از همین امروز از درختان یاد بگیر، عاشقانی که به خواست طبیعت تن می دهند.
آدم های بیخودی و فکرهای منفیِ زندگی ت را دور بریز و خودت را به یک فنجان نوشیدنی بهار نارنج دعوت کن.
چرا که قرار است از امروز عاشق خودت باشی. شیما_سبحانی



برای تو چه فرقی میکنه، وقتی بدون من زندگیت رو داری....

درخواست حذف اطلاعات

تاحالا به این فکر کردی چرا بعضی از آدما الکی از زندگیت میرن، بعضی ها واقعی؟ وقتی رفتارت با مهمترین آدم زندگیت، مثل مهمترین آدم زندگیت نباشه، اون آدم مجبور میشه به خودش یک چیزهایی رو تنهایی ثابت کنه.. مثلا یکهو تصمیم میگیره تو رو ترک کنه و تو غافلگیر میشی از رفتارش. وقتی تو، خودت حس اهمیت داشتن رو بهش نمیدی، اون مجبور میشه کاری کنه تا خودت اعتراف کنی و بگی که چقدر وجودش تو زندگیت لازمه
.
جالب اینجاست که ما همیشه دیر میفهمیم، ما دنبال آدمهایی هستیم که واقعا تصمیم گرفتن تنهامون بذارن یا گذاشتن، نه اون آدمی که هنوز، چند ساعت از رفتنش نگذشته و با بغض میگه: «برای تو چه فرقی میکنه، وقتی بدون من زندگیت رو داری» علی-ق



با هر کوتاه آمدنی کوتاه میشود ...

درخواست حذف اطلاعات

و عُمرِ احساسات یک زن ؛
ذره ذره با هر کوتاه آمدنی،
کوتاه میشود .. زیور_شیبانی



اسفند را دلتنکانی کنید...

درخواست حذف اطلاعات

اسفند را دلتنکانی کنید
به دلتان چوب بزنید که ببینید از کجایش خاک بلند میشود!
واژگونش کنید تا ببینید چطور می افتند آن دسته از بی ثبات هایی که جا خوش د
بشوییدش که ببینید چقدْر سیاهی روان میشود،
ادم هایش را جابجا کنید تا ببینید زیر سرشان چه پنهان شده
خالی کنید بی مصرف هایِ بلا استفاده ای را که سالهاست که قلبتان را اِشغال د
شما در خانه تانُ قلبتان در شما زندگی میکند!
باور کنید تکاندن دلهایتان واجب از از خانه هایتان است.
"اسفند را دلتکانی کنید" فاطمه_غنی_زاده



بدی های من به خاطر بدی نیست...

درخواست حذف اطلاعات

بدی های من به خاطر بدی نیست،
به خاطر احساس شدید
خوبی های بی حاصل است.... فروغ_فرخزاد